برچسب: نویسنده: طاها قنبریپور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 18:26
تو یادت نمی آید من خوب به خاطر دارم... پاییز بود و باران میبارید! چاله چوله های حیاط مدرسه پر از آب و گل میشد! منتظر میشدیم زنگ بخورد...همه میدویدیم به حیاط برسیم... از دور آماده میشدیم و میپریدیم توی آب و گل...همه مسخره مان میکردن! ولی من به عشق خنده ی تو با هیجان میپریدم وخودم را گلی میکردم!زنگ زیست و هیجان و جو من برای خواندن! و تو میخندیدی به یوکریوت من!زنگ ریاضی نفست در سینه حب
برچسب: نویسنده: طاها قنبریپور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 18:26
در دلهایمان
صادقانه دوستی هامان را نگاشتیم
بر دل یک صفحه ی به اصطلاح مجازی !
زمان گذشت و گذشت
بزرگ و بزرگ تر شدیم ...
چه ماند ؟
جز خاکستر خاطراتمان ...
+ سحر
برچسب: صحيح, نویسنده: طاها قنبریپور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 18:26
برچسب: تازه, نویسنده: طاها قنبریپور تاريخ: چهارشنبه 22 شهريور 1396 ساعت: 18:26